تبليغاتX
آزمون زندگی

آزمون زندگی

می خوام تمرین کنم

دوستای خوب سلام

شاید دیگه پست نذارم

اینجا فقط برا آزمون بود

یادم رفته بود 

ببخشید همگی

موفق باشید


+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت21:54توسط من |

خواستم از کفر بنویسم روایتی دیدم که خیلی جالب بود برایتان پست کردم :

               

و كفر بر چهار ستون است: فسق، غلوّ، شكّ، و شبهه.

و فسق چهار شاخه دارد: تندخوئى، كوردلى، بى‏توجّهى، سركشى. پس فرد خشن و

تندخو مؤمن را خوار و فقيهان و دين‏شناسان را دشمن دارد و بر گناه اصرارورزد.

و شخص كوردل ذكر را فراموش كند و ناسزاگو شود و با آفريدگارش به ستيزه پردازد

 و شيطان بر او چيره گردد. و كسى كه بى‏توجّهى و غفلت كند بر خود جنايت نموده،

 و انديشه‏اش واژگون گردد، و گمراهى خود را رشد و صلاح پندارد، و آرزوها او را بفريبد

 تا عمر او به سر آيد و پايان پذيرد، و پرده از ديده‏اش برافتد. و آنچه از خدا گمان نمى‏كرد

آشكار گردد در اين هنگام تمام وجودش را افسوس و حسرت فرا گيرد. و هر كس كه از

 فرمان الهى سرپيچى كند به وادى شكّ و ترديد افتد و خدا بر او بزرگى كند سپس با

قدرت خود خوار و ذليلش سازد، و با جلال و عظمت خود كوچكش كند. بدانسان كه در

 طول زندگى خود كوتاهى كرده و به آفريدگار بخشنده‏اش مغرور گرديده بود. (1)

و غلوّ يا همان زياده‏روى در آئين دين چهار شاخه دارد: موشكافى، ستيزه‏جوئى،

 و انحراف از حقّ، و گردنكشى. بنا بر اين هر كس كه با اوهام خود موشكافى كند

به حقّ دست نيابد، و از اين كار جز غرق شدن در رنج و درد چيزى عايدش نگردد.

 و هيچ خيال و تصوّرى از او دور نشود جز اينكه پندارى ديگر گريبانگيرش شود،

از اين رو هميشه درگير افكارى پريشان و مضطرب است. جماعتى كه با هم جنگ و

ستيز كنند سستى و كاهلى در ميانشان افتد، و به سبب لجاجت بسيار كارشان به

تباهى و فساد گرايد. و كسى كه از حقّ منحرف شود خوبى در نزدش بد و بدى در

نزد او نيك جلوه كند و سرمست گمراهى گردد. و آن كس كه به لجاجت پردازد

راههايش تاريك گردد. و كارش بر او پيچيده شود، و در تنگنا قرار گيرد، و هر كس

 از راه و طريقى به جز راه اهل ايمان پيروى كند سزايش بركنارى از دين و آئينش

 خواهد بود.

و شكّ چهار شاخه دارد: ستيز در كلام، هراس، دو دلى، و خودباختگى.

پس ستيزه‏كاران به كدام يك از نعمتهاى پروردگارت چون و چرا كنند؟! و آن كس كه

پيش رويش او را به هراس افكند به قهقرا برمى‏گردد. و كسى كه در آئين دين

 خويش دودلى كند گذشتگان از او پيشى گيرند و آيندگان نيز از او پيش افتند و

 شياطين او را زير پا گيرند. و هر كس كه تسليم تباهى دنيا و آخرت شود هر دو

سرا را از كف بدهد. و هر كس نجات يافت پس به بركت و فضل يقين بوده است.

شبهه چهار شاخه دارد: شادمان شدن به زيور، خودآرائى، توجيه كجروى، و آميختن

 حقّ به باطل. و اين براى آنست كه زيور و آرايش مانع برهان و كلام‏واقع و حقّ

است، و خودآرائى موجب افتادن در شهوت است. و كج روى صاحبش را سخت

منحرف سازد.

 و آميختن حقّ به باطل تيرگيهائى است روى هم انباشته. و اين بود كفر و اركانش.

 و نفاق بر چهار ستون است: هواپرستى، سهل انگارى، خشم، و آز و طمع.

و از اينها هواپرستى چهار شاخه دارد: ستم، تجاوز و دشمنى كردن، شهوت، و سركشى.

 پس هر كس كه ستم روا دارد گرفتاريهايش افزون گردد و تنها بماند، و بر عليه

 خود يارى شود. و كسى كه تجاوز و دشمنى كند از سختيها نياسايد و قلبش

آرام نگيرد. و هر كس كه نفس خود را از شهوات سرزنش نكند به درياى افسوس

و اندوه فرو رود و در آن غوطه‏ور گردد. و كسى كه سركشى كند بى‏هيچ بهانه و

دليلى- و دانسته- گمراه گردد.

و امّا شاخه‏هاى سهل انگارى عبارتند از: خود را بزرگ شمردن، و بخود باليدن،

 و امروز و فردا كردن، و آرزو. و اين بدان جهت است كه بزرگى نمودن از حقّ باز دارد

 و بخود باليدن در اين سراى دنيا موجب كوتاهى در امر آخرت گردد. و امروز و فردا كردن

در كار سبب كورى و فرو افتادن در چاه گمراهى است. و چنانچه آرزو نمى‏بود

انسان حساب كار خود را مى‏كرد. و اگر به حساب كارش مى‏رسيد از ترس و هراس

 جان مى‏داد.

و امّا شاخه‏هاى خشم عبارت است از: تكبّر، فخر، بى‏پروائى، و تعصّب.

پس كسى كه كبر ورزد از حقّ روى گرداند. و هر كس كه فخر فروشى كند

 كارش به هرزگى كشد. و كسى كه بى‏پروائى ورزد در پستى پافشارى كند.

و هر كس كه سرسختى در نادرستى او را فرا گيرد ستم كند. پس چه بد

موقعيّتى است بسر بردن در ميان روى گرداندن از حقّ؛ و هرزگى و پافشارى.

و شاخه‏هاى طمع عبارتند از: شادمانى به لذّت گذرا، و مرح،  و سرسختى، و تكبّر.

پس پيوسته شادان بودن در نزد خداى امرى است ناپسند، و خراميدن به ناز

 خودپسندى است. و آن سرسختى كه فرد را به حمل گناهان وادار نمايد يك بلا

و گرفتارى است. و تكبّر؛ سرگرمى و بازى و مشغوليّت بوده و تعويض

خوب‏است با بد (يعنى: از دست دادن عمر گرانمايه به بيهودگى).

پس اين بود نفاق و ستونها و شعبه‏هاى آن. خداوند بر تمام بندگانش غالب

و چيره است، نامش بلند است و توان و قدرتش استوار. نيرويش سخت است

و بركاتش لبريز. حكمتش نورانى است. و حجّتش پيروز، و دينش پاك و خالص.

سخنش حقّ است و نيكيهايش پيش و برتر. نسبتش پاك و روشن است و

 موازينش عادلانه. پيامهايش رسا است و نگهبانانش حاضر. بدكردارى را گناه

دانسته، و گناه را فتنه، و فتنه را آلودگى و چرك. و خوش كردارى را كاميابى

 دانسته است و عذر خواهى را توبه، و بازگشت را پاك‏كننده. پس هر كس كه

 توبه كرد هدايت يافت. و آن كس كه گرفتار فتنه شد تا مادامى كه به سوى

 خدا به توبه بازنگشته و به گناه خويش اعتراف نكرده و پاداش نيكو را باور

ننموده است پيوسته در گمراهى بسر برد. و هرگز بر خدا دليرى نورزد جز

كسى كه محكوم به نيستى و نابودى است.

خدا را خدا را! چه وسيع است اين اوصافش: قبول توبه و رحمت،

 و مژده و ملايمت و صبر عظيمش. و چه سخت است آن شكنجه‏ها و دوزخ،

و عزّت و قدرت و سختگيرى او! پس هر كس كه به طاعت الهى دست

يافت كرامتش را برگزيده، و كسى كه پيوسته در نافرمانى خداست عذاب

 دردناكش را خواهد چشيد، آنجاست عاقبت آن سرا.

              تحف العقول-ترجمه جعفرى

خطبه‏اى از آن حضرت عليه السلام در بيان ايمان و كفر و اركان و شعبه‏هاى آن دو .....  ص : 149

منبع: راهیان حضور

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت12:29توسط من | |

از این فلات سربلند
مردی حماسه آفرین
با پرچم سپید و صلح
می‌گوید از این سرزمین

می‌گوید از ایران ما
مرز شعور و اعتقاد
می‌گوید از نور امید
همبستگی و اتحاد

مردی از نسل دلیران
از تبار پاک ایران
ساده می‌گوید به تکرار
"فتح فردا" باورمان

می‌شود ما می‌توانیم
می‌شود پس می‌توانیم
وقت تکرار حماسه است
همدلی از سر بگیریم

ای یادگار آرش
ای از تبار فرهاد
در امتداد خورشید
نام تو ماندنی باد

از اتحاد مردم
وقت هجوم بیداد
در جنگ نابرابر
دشمن به لرزه افتاد
ایثار هر شهیدت
هرگز نرفته از یاد

نقش تمدن توست
میراث تخت جمشید
آینه‌دار فرهنگ
ای سرزمین جاوید
ای شیر آسیایی
ایران سرای امید

برای دیدن  کلیپ به فرمت 3gp اینجا را کلیک فرمایید .

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت12:49توسط من | |

به امید روزی که بکنه فرج

بیاد وظالما رو بکنه فلج

مردی اومده دنبال علل

تا بترکونه سازمان ملل

......

برای دیدن  کلیپ به فرمت 3gp اینجا  را کلیک فرمایید .

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت12:48توسط من | |

یکی می دونه یکی نمی دونه

ولی ماه پشت ابر نمی مونه

گوش کنین  تا بهتون بگم دیگه

صدای دل مردم داره می گه

.....

برای دیدن  کلیپ به فرمت 3gp اینجا را کلیک فرمایید .

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت12:47توسط من | |

 

سلام

عیدتان مبارک

برای خواندن یک درد دل قشنگ با امام عزیز

 رویش سرخ رویش سرخ را مطالعه فرمایید.

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت22:58توسط من | |

ای دولت عشق و اقتدار
ای ز دشمن ستیزی طلایه دار

ای که لرزانده ای پشت ظالمان
چرخه هسته ای از تو جاودان

ای دشمنان زبون ز خــُـلق ِ چون رجائیت
پاک و ساده و ستم کش و ولائیت

مهر علی در ریشه ات ،
خدمت و جهاد اندیشه ات

آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد نام تو احمدی نژاد

دانش و فرّ ما گشته پر ثمر
بر سپهر امید ما گرفته بال و پر

اشک یتیمان درد ما شده
خون شهیدان پر بها شده

مهر علی در پیشه ات
همّت و جهاد اندیشه ات

آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد یاد تو احمدی نژاد

با تو در جبهه پابرهنگان
همسفر همه به عشق صاحب الزمان

استوار در مسیر و مکتب امام
با توکل شود راه ما تمام

من آنچه بر تو رفته چون به خاطر آورم
ظلم بر بهشتی آورم به باورم

مهر رهبری در ریشه ات
نوکری خلق هست پیشه ات

برای دیدن کلیپاینجا  را کلیک فرمایید

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت18:18توسط من | |

هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد ، همین روزها خیلی زود
عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود
وقتی میاد ، دور و برش شلوغ نیست
این دفعه حتما ، خودشه ، دروغ نیست
وقتی میاد ، زندگی آسون می شه
میاد و تو خونه ها مهمون می شه
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد ، همین روزها خیلی زود
عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود

عشقه دیگه ، فقط یکم پیر شده
از عاشق ها یک خورده دلگیر شده
عشقه دیگه ، فقط تو هیچ قابی نیست
شبیه این عشق های قلابی نیست
عشق و نامه های راه دورش
عشق میاد ، عشق و دل صبورش
میاد و این پنجره ها وا می شه
دلخوشی گم شده پیدا می شه
عشق میاد ، شهر رو خبردار کن
این رو برای همه تکرار کن

هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده

شاعر: امیر پیرنهان

برای دیدن کلیپ این شعر  به فورمت 3gp (گوشی همراه)اینجا را کلیک کنید.

 

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت8:40توسط من | |

هو المحبوب

تقدیم به دکتر که بسیار دوستش داریم

هنوزم فانوس این دهکده ام

حرمت نفت و طلا تو خونمه

تو رو با تموم حرفا دوس دارم

اسمتون هنوز سر زبونمه

واسه کاشیکاریات دلواپسم

واسه حوضای عمیق نقاشی

واسه آینه کاری طاقای نور

واسه گنجشککای اشی مشی

هنوزم ساقه ی لاله های تو

تازه از اشکای پنهون منه

مشتی از خاکتو بردار و ببین

تو رگاش نفت تو  و خون منه

 اگه من مثل درختا ایستادم

ریشه هام تو دستای تو محکمه

رگام از تو خون می گیره شب و روز

منو با اسم تو می شناسن همه

مال من باش و نذار ستاره ها

مث فانوسای مرده بد بشن

وقتی سرما می زنه زمستونا

از سر نعش درختا رد بشن

 برای دیدن کلیپ این آهنگ در فرمت 3gp(گوشی موبایل) لطفا اینجا را کلیک کنید.

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت20:3توسط من | |

شیطونک کوچولو با آب رودخانه افتاد تو یک برکه. با خودش گفت: یعنی رسیدم. یعنی اینجا دریاست.

گوش داد صدایی نمی آمد. باز هم گوش داد همه جا ساکت و آرام بود.

با خودش گفت: می گویند دریا موج دارد، آرام و قرار ندارد، مدام صدای کوبشش را می شنوی. پس کو؟

شیطونک قرمز شروع کرد به شنا کردن و سرک کشیدن. شاید دریا خواب باشد. اگر بیدار شد حتما صدایش را می شنوم.

یک هو پشت یک صخره تو کف برکه شیطونک یک ماهی قرمز کوچولو را دید. روی شکم این ماهی کوچولو یک تصویر قشنگ موج داری بود. شیطونک بهش سلام داد. ماهی قرمز کوچولو جوابش را با ناز داد. شیطونک اسمش رو پرسید. ماهی کوچولو جواب داد من صدفی ام صدفی.

شیطونک پرسید تو می دونی دریا کجاست؟ صدفی نگاهی به صدف رو شکمش کرد و پشت چشمی نازک کرد و از کنار شیطونک گذشت. انگاری سرش خیلی شلوغ بود. شاید هم سوال شیطونک براش بی اهمیت بود....

صدفی همین که خودش را معرفی کرده بود خیلی هنر کرده بود. آنقدر صدفی سرش به موج های صدف شکمش گرم بود که کسی را نه می دید و نه چیزی را می شنید.... گمانش همه ی گمشده اش همین صدفی بود که با خود داشت... به گمانش او صدف که داشت انگاری دریا را داشت ....دیگر خیلی وقت بود که به دریا فکر نمی کرد ....خواب دریا را هم نمی دید....

چند روز بعد باران بارید. شیطونک خودش را به سطح برکه کشاند. بعد همرا ه سیل به رودخانه رسید و بعد راهی دریا شد...

برکه چند وقت بعد آبش خشکید. صدفی خیلی تقلا کرد....تقلاهایش تشنه ترش کرد ....آب پیدا نکرد ....صدفی مرد....دریا مرد....


پی نوشت: دوستی بود که یک پلاکی به گردنش بود و می گفت مال شهید است و من شهدا را دوست دارم ....اما این دوست اصلا ولایت فقیه را قبول نداشت.... این روزها عجیب  یاد این دوست هستم ......

                                                               

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت12:10توسط من | |